
Sarangbanneun Mangnaeneun Cheoeumira
Being Loved for the First Time·사랑받는 막내는 처음이라
آناستازیا اندربلنک ۹۹ بار مرده است و هر زندگیاش با فداکاری برای نجات جهان به پایان رسیده است. او زندگی صدم خود را آغاز میکند و در خانواده اندربلنک متولد میشود، جایی که انتظار بدرفتاری به خاطر قدرت خود را دارد. در عوض، او با محبت و مراقبت غیرمنتظره از سوی خانوادهاش روبرو میشود. اگرچه از مهربانی آنها ناراحت است، اما همچنان محتاط باقی میماند و خیانت یا سختی آینده را پیشبینی میکند. این پرسش باقی است که آیا او قادر خواهد بود به آنها اعتماد کند و عشقشان را بپذیرد، یا اینکه ترسهایش محقق خواهند شد.




