
Seiten ni Tsurugi wo Kazase
晴天に剣を翳せ
کرنلیا بلوم، آهنگری به نام، مردی عجیب را را روی ساحل مییابد که به خشکی پرتاب شده است. او بیهوش است و حال عمومیاش وخیم به نظر میرسد. نگران، او مرد را به خانه میبرد، بدون اینکه بداند او کیست یا چگونه به آنجا رسیده است. در حالی که او به زخمهای مرد رسیدگی میکند، پرسشهایی دربارهٔ خاستگاه او و شرایطی که منجر به حضورش شده، مطرح میشود. کرنلیا باید تصمیم بگیرد که چقدر کمک ارائه دهد و آیا به دنبال کمک بیرونی برود یا خیر. مرد هیچ نشانهای از به خاطر سپردن هویت یا مبدأ خود نشان نمیدهد. زندگی آرام کرنلیا با این کشف غیرمنتظره مختل میشود و او مجبور میشود با عدم قطعیت ناشی از حضور او دست و پنجه نرم کند.