
Shoya Kara Hajimeru Ai Aru Seikatsu
初夜から始める愛ある生活
فرانچسکا، دختر یک نجیبزاده، قرار بود با تئوبولت، شوالیهای ماهر که هم در ادبیات و هم در نظامیگری پیشرفت داشته است، ازدواج کند. آنها در اولین روز ملاقاتشان با هم ازدواج کردند و قرار بود اولین شب خود را به عنوان زن و شوهر سپری کنند. با این حال، تئوبولت از برقراری رابطه زناشویی خودداری کرد و به فرانچسکا گفت: «من تو را در آغوش نخواهم گرفت.» فرانچسکا که گیج و دلشکسته بود، با چشمانی اشکآلود شمشیری را برداشت و گفت: «پس لطفاً اجازه بده آن آلت تناسلیات را خرد کنم.» داستان به زندگی روزمره این زوج تازهعروس میپردازد.