
Stigmata
·스티그마타
پسری به نام Sion پس از آنکه قتلعامی ساکنان روستایش را به کشته داد، از آنجا نجات یافت. او از فراموشی رنج میبرد و به عنوان شاگرد کشیش زندگی میکرد و تا زمانی که به دروغ به دزدی از پادشاه مقدس، Siennas Del Mayee، متهم و به شیوهای خشن کشته نشد، آرامش داشت. سپس او در بدن پادشاه متولد دوباره شد. با تنها همراهی Pavel، کشیش ارشدی که جذاب اما کاملاً قابل اعتماد نیست، Sion باید خود را با زندگی در مقام سلطنت سازگار کند.