
Wo Xiangyao!!
我想要!!
Zhong Xiangyao به بیماریای دچار میشود که هیچکس نمیتواند دقیقاً نامش را بگذارد. داستان او همزمان یک روایت بلوغ درباره از دست دادن کنترل است و هم تمثیلی درباره صداقت، با این پرسش که در جهانی که همه یاد گرفتهاند افکار واقعیشان را پنهان کنند، آدمی که توان تظاهر ندارد بیمار است یا تنها کسی است که چشمانش باز است. در تمام 3 سال دبیرستان، تنها خواسته Zhong Xiangyao این است که آدم معمولیای باشد.
