
Zhu Lang
逐浪
یک کاپیتان آرام و خجالتی با فردی به ظاهر بیگناه اما طعنهزن از پیشینهای ساده در تعامل است. سوئی یی در ابتدا باور دارد که هیچیک از حرفهای نینگ لان قابل اعتماد نیست. در نهایت، او کشف میکند که حتی عبارت «از تو خوشم نمیآید» نیز نادرست است. او به این فکر میکند که شاید در فرض خود مبنی بر اینکه نینگ لان واقعاً مهربان است، اشتباه کرده باشد؛ فرضی که تنها تحت تأثیر لبخند آرام و چشمان شفاف و صادق او شکل گرفته بود، چشمانی که او را به یاد فرد دیگری میانداخت.