قسمت 1: دانشآموز فراموشکار سایا اوتوناشی پس از نجات توسط یک نوازنده ویلنسل مرموز، با یک خونآشام و هیولای خفاشنما روبرو میشود.

سایا اوتوناشی، دانشآموز دبیرستانی که هیچ خاطرهای پیش از یک سال پیش ندارد، برای حفظ سلامت خود به تزریق خون منظم نیاز دارد. پس از شنیدن نواختن ویلنسل که خاطرهای محو را برمیانگیزد، او در شب به مدرسه بازمیگردد تا کفشهای فراموششدهاش را بردارد. مردی با خنجر به سمت او پیش میآید و باعث میشود او به آغوش معلمش آقای اینامینه فرار کند که پس از آن توسط یک هیولا کشته میشود. سایا خود را در یک کلاس درس قفل میکند، اما هیولا از دیوار عبور میکند. نوازنده ویلنسل دوباره ظاهر میشود، هیولا را شکست میدهد و سایا را به مکانی امن میبرد. او فاش میکند که هیولا یک خفاشنما است و با بوسیدن سایا، او را مجبور میکند خون او را بنوشد و به او دستور میدهد که اکنون باید بجنگد. برادرش کای پس از اینکه دوستش کائوری کفشها را میرساند، میرسد و او نیز در جریان این حادثه با هیولا مواجه میشود.
قسمتها
- قسمت 1 · دانشآموز فراموشکار سایا اوتوناشی پس از نجات توسط یک نوازنده ویلنسل مرموز، با یک خونآشام و هیولای خفاشنما روبرو میشود.
- قسمت 2 · سایا با شمشیری آغشته به خون یک کایروپتران را میکشد و از آن رویداد حافظه خود را از دست میدهد.
- قسمت 3 · مواجهه جورج با مهلت زمانی برای بازگرداندن سایا به سپر سرخ در میان فاش شدن حقیقتی تلخ
- قسمت 4 · بستری شدن جورج در بیمارستان در حالی که کای با اسلحه پدرش به دنبال انتقام است و حاجی خود را به سایا معرفی میکند.
- قسمت 5 · جورج محرمانه به یک تأسیسات پنهان در یانبورو تحت اختیار آمریکا منتقل میشود