
Ai da Nante Iwanai kara
愛だなんて言わないから
او در مراسم خاکسپاری مادربزرگش، بهطور غیرمنتظرهای با یچییو، یکی از همکلاسیهای قدیمی دبیرستانش، مواجه میشود. آنها دو سال بود که همدیگر را ندیده بودند، از زمانی که یچییو ازدواج کرد. یک رویداد گذشته از دوران دبیرستان باعث شده بود دوستی آنها از هم بپاشد. او به این فکر میکند که در آن زمان اهمیت رابطهشان را درک نکرده بود و وقتی متوجه شد، فرصت از دست رفته بود و تنها یک خاطره دردناک باقی مانده بود. این دیدار احساساتی را که او فکر میکرد فراموش کرده است، دوباره زنده میکند.

