

Asagi Iro no Saudade
あさぎ色のサウダージ
فوجیساوا رن در هماهنگ شدن با محیط، چه در زادگاهش و چه در توکیو که برای فرار از مشکلات به آنجا نقل مکان کرده بود، دچار دشواری بود. او که احساس بیجهتی و بیهدفی میکرد، نزدیک بود تسلیم شود. در همین لحظه، ماتسوری، دوست دوران کودکی که رن از دیدارش اجتناب میکرد اما در دل آرزوی دیدنش را داشت، دوباره وارد زندگی او شد.





