
Daitoubou
大逃亡
ماریا ایگی، یتیمی که در کودکی بیپدر و مادر شده بود، قرار بود پس از رسیدن به سن بلوغ از پدربزرگش ارث ببرد. اما عمهاش، ماساتو شیدو، با ادعای قیمومت، ماریا را مجبور کرد تا نزد او و دو فرزندش، ایچيرو و ستسوکو، زندگی کند. در روزی که نامزدش، کئیچی اوگی، قصد داشت با او ازدواج کند، ماریا برای دفاع از خود، ایچيرو را که قصد تجاوز به او را داشت، با چاقو زخمی کرد. وکیلی به نام ایمای که برای عمهاش کار میکرد، ترتیبی داد تا ماریا به یک مرکز بازداشت نوجوانان فرستاده شود. این اقدام بخشی از توطئهای بود که خانواده عمهاش برای تصاحب ارثیه ماریا طراحی کرده بودند. در مرکز بازداشت، ماریا با قلدری، آزار و اذیت، دزدی غذای خود و مجبور شدن به خالکوبی یک گل رز سیاه روی شانه چپش روبرو شد. این تجربیات به او فهماند که دنیا سخت است و ماندن در انفعال، راهی برای بقا نیست.