
Endland
·エンドランド
در زمینی بیآب و علف که بقا در آن دشوار است، ایتسکی پس از بیدار شدن از حالت بیهوشی دو سالهای که ناشی از یک حادثه بود، در جزیرهای با جون، سرپرست دوران کودکیاش، زندگی میکند. ایتسکی هیچ خاطرهای از آن حادثه ندارد، اما تا زمانی که در کنار جون است، راضی است. آرامش زندگی آنها با کم شدن منابعشان برهم میخورد. روزی، آنها دستگاه عجیبی را کشف میکنند که دارای دستگاه ارتباطی فعال است و صدایی از آن شنیده میشود که احتمال وجود بازماندگان دیگر را نشان میدهد. در حالی که ایتسکی این موضوع را فرصتی برای تأمین آیندهی مشترکشان میبیند، جون واکنشی کمتر امیدوارکننده نشان میدهد.