
Isekai wo Seigyo Mahou de Kirihirake!
異世界を制御魔法で切り開け!
اوان داگلاس، که در خانوادهای نجیبزاده به دنیا آمد، به دلیل ظرفیت مانای پایین و موها و چشمان سیاه غیرمعمولش، مورد آزار و اذیت خانوادهاش قرار میگرفت. تنها کسی که با او مهربان بود، سرافینا، خدمتکار گرگنژادی همسن او بود. پس از تبعید، سرافینا همراه او شد. پس از آسیب سر، اوان شروع به دیدن خوابهایی از دنیایی بسیار پیشرفته با جادوهای عجیب کرد، از جمله عروسکهای کنترلشده و پنجرههای درخشان و متحرک. الهامگرفته از این رؤیاها، او شکل جدیدی از جادو را خلق کرد که نام آن را کنترل جادو گذاشت و با هیچ عنصر شناختهشدهای همخوانی نداشت.
