
Kohaku no Yume
虚白ノ夢
میشیرو اوسویی، سرشار از ناامیدی، در سن ۱۶ سالگی یادداشتی برای خودکشی مینویسد و خود را غرق میکند. اما به جای مرگ، در دنیای آینه، سرزمینی سرد و مرطوب که نه بهشت است و نه دوزخ، بیدار میشود. او هیچ خاطرهای از هویت یا گذشتهاش ندارد. در این مکان، آینهای را کشف میکند و با خیره شدن به آن، به مکانی آشنا منتقل میشود که چاقویی در آن مییابد. با استفاده از آن، خودکشی میکند و در مقابل آینهای شکسته در دنیای آینه بازمیگردد. بازتاب او به او میگوید که تمام آینههای این جهان را پیدا و بشکند و پیش از هر کدام خودکشی کند. او درمییابد که برای بازیابی خاطرات گمشدهاش و شاید برآورده کردن آرزوی محو شدن وجودش، باید هر آینه در دنیای آینه را پیدا و نابود کند.