

Kubi wo Kiraneba Wakarumai
首を斬らねば分かるまい
در سال چهارم دوره میجی، یوکینوسوکه، از اعضای اشرافیت، با دغدغهای شخصی دستوپنجه نرم میکند: او هرگز تجربه نعوظ نداشته است. زندگی او زمانی بهطور غیرمنتظرهای تغییر مسیر میدهد که با سایو، زنی از خاندانی طولانیمدت از اعدامیها که به دوره ادو بازمیگردد، مواجه میشود. پس از مشاهده اجرای اعدام با گردنزدن توسط او، یوکینوسوکه احساسی شدید و تاریک را در درون خود برمیانگیزد. آنچه از این دیدار پدیدار میشود، رابطهای است که بر پایه میل بنا شده و عناصری از اشتیاق را با بیپروایی زندگی و مرگ در هم میآمیزد.