
Mamonogatari
魔物語
پسری به نام تاکاشی-چان از هویج بیزار است و یک شب آرزویی میکند، بدون آنکه از پیامدهایش آگاه باشد. ساچیکو با بهانه دیدن یک دوست به خانه روستایی هیتومی میرود، اما برای اینکه مجبور به ماندن شبانه نشود، سوار آخرین اتوبوس میشود، تنها برای اینکه اتفاق عجیبی بیفتد. یوکا با پدر و مادر و خواهر کوچکترش اری زندگی میکند، اما احساس بیقراری دارد و به حافظه فراموششدهای مشکوک است. مییا در حین زلزله در آسانسور گیر میافتد، زمانی که زنی ادعا میکند شینیگامی حضور دارد و سپس میمیرد. مینوری به سفر گروهی مدرسه به کلبهای کوهستانی که برای مشاهدات یوفو معروف است میپیوندد، جایی که با پسرعمویش نائوکی آشنا میشود و حس دژاووی تکراری را تجربه میکند.

