
Me wa Kuchi Hodo ni Koi to Iu
目は口ほどに恋という
فوجینو دوران کودکی خود را در جابجایی میان مدارس مختلف سپری کرده و با تسلط بر لبخند مصنوعی، خود را با محیط وفق داده است. او در مدرسه پنجم خود نیز همچنان از این روش برای ساختن دوست استفاده میکند. روزی پسری زخمی را مییابد که بر پشتبام مدرسه خوابیده است. این پسر به عنوان «سگ دیوانه» شناخته میشود و دانشآموزان از او هراس دارند. فوجینو مشاهده میکند که پسر بیدار میشود و او را متوجه خود میکند. داستانی از محبت میان دانشآموزی منزوی و سختگیر و فوجینو، دانشآموزی مؤدب و درسی شکل میگیرد.




