
Mizu no Iro.
みずのいろ。
شهری که در آن زندگی و مرگ در هم تنیدهاند، میزبان لیتیا، پسری است که هیچ خاطرهای از گذشتهاش ندارد، و ستسو، قاتلی زخمی که با او زندگی میکند. ستسو مهربان است و اغلب لیتیا را با لباس قرمز میپوشاند و به شیوهای میخندد که لیتیا را برهم میزند، گویی که در آستانه گریستن است. زندگی آرام آنها زمانی برهم میخورد که رومانه ظاهر میشود، مردی که به نظر میرسد دانش دقیقی از تاریخچه ستسو دارد.
