
Moetsukita Kizuna
Lone Wolf's Lady·燃えつきた絆
دینا و لوک در یک رابطه عاشقانه بودند که با کشته شدن پدر دینا به پایان رسید. لوک صحنه را ترک کرد و بعدها به عنوان مظنون اصلی دستگیر شد. در طول دادگاه، دینا شهادت داد که منجر به محکومیت او شد، هرچند او هیچ خاطرهای از شب جنایت نداشت. لوک باور نمیکند که او واقعاً چیزی به یاد ندارد و از او بیاحترامی میکند. هشت سال بعد، دینا همچنان کابوسهایی مرتبط با این حادثه میبیند. برای متوقف کردن این کابوسها، او تصمیم میگیرد به شهر زادگاهش بازگردد تا به امید بازیابی خاطرات گمشدهاش.