
Nagwonui Baem
낙원의 뱀
Anastasia تنها کسی است که ورودش به Edenhurst ممنوع است؛ جایی که بقیه آن را بهشتی زمینی میدانند. او که سرنوشتش را تغییرناپذیر میداند، تسلیم شده و فقط باقی عمرش را میگذراند تا اینکه غریبهای از راه میرسد و همهچیز را زیر و رو میکند؛ ایمانش به خدایی که میپرستید فرو میریزد و آرامش آن بهشت به لرزه درمیآید. مردی با او مثل یک ملک رفتار میکند و مرد دیگری در پی آن است که هرچه دارد از او بگیرد، و او خود را در بند رابطهای میبیند که از دل ویرانی زاده شده است.