
Nobody Cry
ノーバディクライ
نیکیکا که تاکنون تجربه رابطه یکشبه نداشته، برای اولین بار چنین تجربهای را پشت سر میگذارد. زندگی او با والدینی که از نظر عاطفی دور از دسترس هستند، دوستیهایی که در آنها احساسات واقعیاش را پنهان میکند زیرا آنها را پرزحمت میداند، و پذیرش سرنوشتی به عنوان یک Freeter شکل گرفته است. اما وقتی رویای گذرای پیادهروی صبحگاهیاش به واقعیت تبدیل میشود، به طور غیرمنتظرهای با مردی مواجه میشود که باور داشت دیگر هرگز با او روبرو نخواهد شد.