
"Osananajimi ga Houshii" to Tsubuya Itarayoku Issho ni Asobu Onna Tomodachi no Yousu ga Hen ni Nattanda ga
「幼馴染みがほしい」と呟いたらよく一緒に遊ぶ女友達の様子が変になったんだが
در میان گفتوگویی هنگام ناهار، آکیتو بهطور غیررسمی آرزوی خود را برای قرار گذاشتن با یک دوست دوران کودکی زیبا بیان میکند. بدون اینکه او بداند، ناتسومی، یکی از حاضران در جمع، همان دوست دوران کودکی اوست که در دوران کودکیاش به جای دیگری نقل مکان کرده بود. پس از شنیدن این حرف، ناتسومی علاقهای به آکیتو پیدا میکند اما از ابراز کامل احساساتش خودداری میکند، زیرا میترسد این کار به دوستی آنها آسیب برساند. داستان به بررسی کشمکش درونی او میپردازد در حالی که او از مرحله دوستی به سمت رابطهای عمیقتر حرکت میکند.

