
Plastic Girl
プラスチックガール
دختری توسط والدینش در انزوا نگهداری میشود؛ آنها چشمان او را با چشمبند میپوشانند تا نتواند محیط اطرافش را بشناسد. دهانش پوشانده شده و گوشهایش مسدود است تا ساکت بماند و هیچ صدایی نشنود. به او اجازه لبخند زدن داده نمیشود، زیرا باور بر این است که این کار رویاها و آرزوها را تقویت میکند. مادرش او را با این قصد خلق کرده بود که تمام گناهان مادرش را به دوش بکشد.


