
Rakuen
楽園
نانا، دختر شانزدهسالهای است که در یک رابطه یکساله با شوگو، دانشجوی دانشگاه، قرار دارد. او به بیماریای مبتلا میشود که باعث میشود بیناییاش بهطور کامل در عرض شش ماه از بین برود. با تیرهتر شدن دیدش، او این تشخیص را از شوگو پنهان میکند، زیرا از ترحم او میترسد. داستان بررسی میکند که آیا رابطه آنها میتواند این چالش را تحمل کند یا خیر. در روایتی دیگر، یاکو برای تابستان به خانه روستایی پدربزرگ و مادربزرگش بازمیگردد، جایی که به دلیل باور او مبنی بر اینکه آنها از او کینه دارند، احساس ناخوشایند بودن میکند. برای کاهش تنهاییاش، او پسری به نام هیروشی را کنار رودخانه ملاقات میکند. داستان سوم درباره دختری است که عروسکی شبیه به بهترین دوستش که فوت کرده، دریافت میکند؛ عروسکی که توسط پدر دوستش پس از غرق شدن تراژیک او ساخته شده است. دختر شروع به تجربه وقایع عجیبی میکند که به این عروسک مرتبط هستند.