
Refrain
リフレイン
آساهی، کارمند دفتری که با پیامدهای یک جدایی عاطفی در گذشته دستوپنج نرم میکند، با یوو، دانشجویی که برای کمک به دلیل گم کردن کیف پولش به سراغ او میآید، آشنا میشود. تعاملات آنها مکرر میشود و آساهی کمکم در کنار یوو احساس آرامش میکند، تا اینکه متوجه میشود یوو خواهرزاده یا برادر کوچکتر همان کسی است که زمانی دوستش داشته است. این شباهت، ترس آساهی از درد عاطفی را برمیانگیزد و باعث میشود او خود را عقب بکشد. با این حال، پیش از آنکه فرصتی برای عمل بر اساس این تصمیم پیدا کند، یوو احساسات خود را ابراز میکند و بیان میدارد که روابط گذشته آساهی بیاهمیت هستند و او میخواهد آساهی در آینده تنها به او توجه کند.