
Rondo
輪舞
مرد جوانی به گور مادرش میرود و گل رز آبی، گلی که به طور سنتی با عشق غیرممکن مرتبط است، بر سر آن میگذارد. در حالی که زانو میزند، قولی را که پیش از مرگ مادرش به او داده بود به یاد میآورد. داستان به دوران کودکی او بازمیگردد و رابطهاش با مادر و دوست صمیمیاش را نشان میدهد که مانند خواهر یا برادر برایش بود. پس از مرگ مادر، او از دوستش دور میشود و دوستش شهر را ترک میکند. سالها بعد، او به شهر بازمیگردد و برای انجام قولی که زمانی داده بود، به دنبال دوستش میگردد که اکنون زنی شده است. روایت بر بار عاطفی خاطرات، از دست دادن و تمایل به ارتباط مجدد با گذشته تمرکز دارد.