
Sarangiya
사랑이야
سرا، یتیمی که توسط یک بانوی نجیب و سه پسرش پذیرفته میشود، امید به داشتن یک خانواده پیدا میکند. با این حال، پسران با او بدرفتاری میکنند و مدام به او یادآوری میکنند که او واقعاً جزئی از خانه آنها نیست. وقتی به ششده سالگی میرسد، آزار و اذیت همچنان ادامه دارد و مشخص میشود که دلایلی فراتر از جایگاه او در مانع پذیرفته شدن او توسط آنها وجود دارد.
