
Shirokuro Kitan
白黒奇譚
ریریکو در یک رویداد غیرقابل توضیح، والدین و خواهر و برادرانش را از دست میدهد. پیش از نقل مکان به کامینوشیرو، نامهای از سوی پدرش که اکنون فوت کرده است دریافت میکند که حاوی کارتی با طرح چهارخانه سیاه و سفید است. پس از استقرار در خانه جدید، به مدرسه میرود و با مایا دوست میشود و علاقهای به همکلاسیاش به نام شیریو نیز نشان میدهد. او برج ساعت سیاهی را در مرکز شهر مشاهده میکند، اما کسی را نمییابد که حاضر به صحبت درباره آن باشد. زندگی جدید او تا زمانی که پایدار به نظر میرسد، تا زمانی که مایا کارتی مشابه با طرح چهارخانه را ظاهر میکند و موجودی ناشناخته را فرا میخواند. ریریکو که گیج شده است، با شیریو مواجه میشود که میگوید: «دیگر یکی.....» این وضعیت پرسشهایی را درباره وقایع عجیب در شهر برمیانگیزد.