

SILVER DIAMOND
Silver Diamond·SILVER DIAMOND
مردی با تفنگ چوبی به باغ پر از علفهای هرز راکان برخورد میکند و ادعا میکند که از دنیایی بیجان و خشک آمده است. او به دنبال کسی است که بتواند سرسبزی را به خانه ویرانشدهاش بازگرداند. راکان که به تنهایی زندگی میکند، در این دیدار غیرمنتظره درگیر میشود. خاستگاه و نیتهای مرد نامشخص باقی میماند، اما حضور او آغازگر پیوندی عجیب و غیرقابل توضیح میان این دو نفر است.


