
Sore wo Ittara Oshimai yo
Don't Say Anymore, Darling·それを言ったらおしまいよ
کوهی به عنوان پزشک در یک بیمارستان دانشگاهی کار میکند و از دوست دبیرستانیاش تاداشی دور شده است. در حالی که کوهی شغل پایدار خود را ساخته است، تاداشی بیکار است، با مشکلات مالی دست و پنجه نرم میکند و به عنوان یک نویسنده همجنسگرا فعالیت میکند. پس از یک شب دشوار، تاداشی به کوهی پیامک میدهد و از دریافت پاسخ تعجب میکند. تاداشی مدتهاست احساسات بیگفتهای نسبت به کوهی دارد. وقتی متوجه میشود که کوهی برای ازدواج ترتیبدادهشده در نظر گرفته شده است، وضعیت پیچیدهتر میشود.