
Tiny x Machinegun
タイニー×マシンガン
در ایمنترین شهر جهان، نیویورک سیتی، افسر پلیس تینی مکدانیل بیوقفه تلاش میکند تا توجه برادر بزرگترش، رایگند مکدانیل، که یک Vaneast Hero است، را جلب کند. با وجود تمام تلاشهایش، هنوز مأموریت مهمی به او واگذار نشده است. روزی یک فرشته سیاه وارد شهر میشود و هرجومرج و خشونت را به ارمغان میآورد. گلولهها به هوا پرتاب میشوند و افراد بیگناه در پی حملات متوالی کشته میشوند. قهرمانان Vaneast که برای چنین رویدادی آماده نیستند، قادر به متوقف کردن وحشت در حال گسترش نیستند. با آویزان شدن ماه قرمز بر فراز شهر، طرحی بزرگ در حال شکلگیری است.