
Yami no Alexandra
闇のアレキサンドラ
سافینیا در ونیز قرن هفدهم زندگی آرامی را با پدرش، صنعتگر ماهر، و شاگرد او، آنگلو، سپری میکند. اما ورود ریچاردو کارا این آرامش را برهم میزند و ادعا میکند که خانواده ثروتمند پولیتزانو میخواهد او را به عنوان همراه فردی بیمار استخدام کند. شرایط پیرامون این پیشنهاد مشکوک است و پس از آنکه سافینیا درخواست را رد میکند، پدرش به دروغ به دزدی متهم و کشته میشود.