
Yeonbyeongeol
연변걸
سون-دونگ پس از آتیشسوزی که خانوادهاش را از پای درآورد، از یانبیان به کره جنوبی مهاجرت میکند تا آغازی تازه داشته باشد. او تنها با یک بلیط هواپیما، چند وسیله شخصی و نامهای که بخشی از آن سوخته بود و به دوستی پدربزرگش با صاحب یک کارخانه نساجی در سئول اشاره داشت، به دنبال یافتن کار در آن کارخانه است. او کشف میکند که صاحب کارخانه اکنون مدیرعامل بزرگترین برند پوشاک کشور شده و پدربزرگش زمانی جان او را نجات داده و از نظر مالی به کسبوکارش کمک کرده است. سون-دونگ با شروع زندگی جدیدش در کره، با تعصبات علیه کرهایهای مقیم یانبیان مبارزه میکند و دیگران را به بازنگری در ارزشها و سبک زندگیشان وامیدارد.