
Border
BORDER
کارآگاهی که به خاطر هوش، مهارت مشاهدهی تیزبین، لیاقت بدنی و تلاش بیوقفهاش در کار شناخته میشود، هنگام بررسی یک قتل، توسط یک قاتل به سرش شلیک میشود. او نزدیک است بمیرد اما با گلولهای که هنوز در جمجمهاش باقی مانده، زنده میماند. پس از بهبودی، به صحنهی قتل دیگری فراخوانده میشود و با پسری غمگین روبرو میشود که تنها او میتواند ببیند و بعداً مشخص میشود که او همان قربانی است. به نظر میرسد که این آسیب به او توانایی ارتباط با مردگان را بخشیده است.