
Faust
ファウスト
فاوست، دانشمندی که احساس میکند مطالعاتش بیمعناست و به اهدافش نمیرسد، با شیطان مفیستو روبرو میشود که در ازای روح فاوست پیشنهاد کمک میدهد و فاوست این پیشنهاد را میپذیرد. مفیستو فاوست را به جوانی تبدیل میکند و او به شهری میرود که در آن با شاهزادهزاده مارگارت آشنا میشود، که به عنوان فرشتهای متولد شده است. پادشاه از فاوست میخواهد تا زیباترین الهه، هلن، را بیابد. فاوست و مفیستو به کوههای هارتز سفر میکنند، جایی که شیاطین در شب والپورگیس گرد هم میآیند. مفیستو باعث ویرانی شده است و این امر منجر به دستور خداوند میشود که فاوست به جهنم فرستاده شود.