
Juingongi Keonsepchungimyeon Gollanhangayo
주인공이 컨셉충이면 곤란한가요
یک نقشآفرین سرسخت هر شخصیتش را حول یک ایده مشخص میسازد و تا پایان یک بازی هرگز از نقش بیرون نمیآید، چون تعهد نصفهونیمه را خیانت به این سرگرمی میداند. او با ورود به بازی تازهمنتشرشدهای نقش شوالیهای را میپذیرد که دیوی در بازوی خود مهر و بند کرده، و تمامقد در آن نقش فرو میرود. دردسر از جایی شروع میشود که فرمان خروج دیگر جواب نمیدهد و تکرارش هم چیزی را عوض نمیکند. تازه آن وقت است که میفهمد چقدر بد گرفتار شده است.

