
Kimi to Asa Gohan!
君と朝ごはん!
کورانوسوکو یک شب به خانه بازمیگردد و با کازوشی ناتسوئی، دوست دوران کودکیاش، مواجه میشود که از او میپرسد آیا حاضر است پدر پسرش باشد. در میان تردیدهای کازوشی، کورانوسوکو با احساساتی روبرو میشود که فکر میکرد سالهاست دفن شدهاند. ازدواج کازوشی و داشتن فرزند، واقعیتی بود که هرگز پیشبینی نمیکرد. در ابتدا او آیندهای شامل زندگی خانوادگی را نمیبیند، اما موافقت میکند که از او و پسرشان، واکابا، حمایت کند. با بازگشت به زندگی کازوشی، او به تدریج درک میکند که درخواست او فراتر از صرفاً پدر بودن برای واکابا است.

