
Moichido Shinjite
For the Babies' Sakes·もう一度信じて
هلن و دن، که معشوقههای دوران دبیرستان بودند، دو سال پیش ازدواج کردند و زندگی شادی را با هم سپری میکردند. یک روز، هلن که سرما خورده بود، زودتر از موعد به خانه بازگشت و شوهرش، دن، را در موقعیتی نامناسب با منشیاش، سلین، دید. مشخص شد که این دو نفر در زمانی که او دور بوده، با هم در ارتباط بودهاند. هلن که شوکه و شکسته شده بود، با سختی تلاش میکرد تا آنچه اتفاق افتاده بود را پردازش کند. دن التماس کرد که به او اعتماد کند، اما هلن با این پرسش رها شد که آیا چیزی وجود دارد که بتواند به آن باور داشته باشد یا خیر.