
Okama Waltz
おかまワルツ
صاحب یک کافه احساساتی نسبت به یوسوکه، دانشجویی که بهطور مکرر به کافه سر میزند، دارد. اگرچه یوسوکه ظاهراً احساسات او را متقابل نشان میدهد، اما صاحب کافه به دلیل خجالت زیاد جرأت ابراز احساساتش را ندارد و از تماشای او از دور راضی است. این وضعیت زمانی پیچیده میشود که ساکوری، مشتری دیرینهی دیگر، شروع به اعتراف به احساسات خود میکند و این امر دینامیکی دشوار و پرتنش از نظر عاطفی را میان این سه نفر ایجاد میکند.