
Ruiju no Tsuioku ka
ルイジュの追憶香
تورا اکنون فروشگاه عطر را که والدینش از خود به جای گذاشته بودند اداره میکند و با برادر کوچکترش در یک خانه زندگی مینماید. هنگامی که او در حال توزیع نمونههای رایحه در بیرون از فروشگاه است، با مرد جوانی در لباسهای فرسوده مواجه میشود که یکی از آنها را بو میکند و شروع به گریه میکند. تورا که گیج شده میپرسد او چه میگوید و مرد جوان اعتراف میکند که هیچ خاطرهای از هویت خود ندارد. تورا که معتقد است بوها میتوانند خاطرات را برانگیزند، پیشنهاد میدهد که برای کمک به او در بازیابی گذشتهاش با هم همکاری کنند.