
At Laz Meridian
ラズ・メリディアン
مانا هنگامی که چیهیرو، دوست دوران کودکیاش که به خاطر رفتار جسورانه و موهای دکلرهاش شناخته میشود، پس از یک دهه به ژاپن بازگشت و بدون هیچ توضیحی حلقهای به او داد، شوکه شد. پس از تماس تصادفی آب با حلقه، او به آوالون، سرزمینی جادویی شبیه به رویا، پر از پریان و افرادی که شبیه به افراد زندگیاش به نظر میرسیدند، منتقل شد. در آنجا، او لانسلوت، شوالیهای را ملاقات کرد که از کاملوت فرار کرده و در آوالون گرفتار شده بود. خاطرات او از پادشاه آرتور و گینِوِیر، عزیزانش، به تدریج محو میشد، اما همچنان عشق عمیقی به آنها داشت. مانا که شباهتی به گینِوِیر داشت، توسط لانسلوت به عنوان امید حلقه دیده شد و او از مانا خواست تا به او در فرار از آوالون کمک کند. ارتباط بین دنیای مانا و آوالون همچنان نامشخص باقی مانده است.
