
Eshikarunte
エシカルンテ
در سال ۱۹۵۲، چیزوروِ ۱۱ ساله همراه با پدرش، همسر جدید پدرش و برادر کوچکترش به ناحیهای در هوکایدو به نام نوتیو نقل مکان میکند؛ منطقهای که میراث فرهنگی آینهای قابل توجهی دارد. آنها در یک مهمانخانه در زمین دوست پدرش اقامت میگزینند که خانوادهاش شامل دو دوقلو، تاکشی و شیزوکو، همسن چیزورو است. چیزورو که پس از زنده ماندن از حمله هوایی توکیو که مادر و برادر بزرگترش را کشت، از صحبت کردن ناتوان مانده بود، خوابهای تکرارشوندهای از جنگلی میبیند که در آن کسی نامش را صدا میزند. با ملاقات شیزوکو، او صدای آشنا از خوابهایش را در او تشخیص میدهد. داستان به بررسی دلیل حضور شیزوکو در خوابهای چیزورو و حقایق پنهانی میپردازد که ممکن است به این خوابها مرتبط باشند.