
Terpenoid
テルペノイド
تاکهاشی مدتی است که همسایهاش شیغه، کارگری از طبقه کارگر که به او کشف عشق را آموخت، تحسین میکند. برادرزادهاش هارو که به دلیل غفلت در کودکی توانایی صحبت کردن را از دست داده بود، در مهربانی شیغه آرامش و بهبودی یافت. تاکهاشی که هرگز نتوانسته احساساتش را ابراز کند، روز به روز بیشتر وابسته میشود اما همچنان ناتوان از اعتراف است. احساسات بیاننشدهاش تا حدی شدت میگیرد تا اینکه به طور غیرمنتظرهای توسط شیغه دیده میشود که در حال بوسیدن فرد دیگری در یک ماشین است.