

Niji, Amaete yo.
虹, 甘えてよ。
سه دانشآموز در یک باشو جودو، یعنی Niji، Gaku و Hiyori، در نقطه عطفی قرار میگیرند. Gaku، رئیس باشگاه، توسط Hiyori از احساساتش نسبت به Niji، معاون باشگاه، پرسیده میشود و آن را انکار میکند. سپس Hiyori قصد خود برای اعتراف عشق به او را آشکار میسازد و از Gaku میخواهد که در صورتی که واقعاً اهمیت میدهد، به او بپیوندد. Hiyori پس از تمرینات به سراغ Niji میرود در حالی که Gaku از دور تماشا میکند. در آن شب، یکی از این سه نفر تصمیمی بیپروا میگیرد که به پشیمانی و نفرت از خود برای همیشه منجر میشود.
